مرگ را میتوان بصورت توقف کامل اعمال حیاتی تعریف نمود. زندگی، موارد متعددی از مرگها ی کوچک را در بر میگیرد، پایان دوره نمود آثار آن، بیماری مختل کننده سلامتی، فقدانهای متعدد و کاهش نیروی حیات مرگ و آگاهی فرد از آن، انسان را لبریز از ارزشها، هیجانات، آرزوها و اشتیاق، حداکثر استفاده از زمان باقیمانده میکند.
مرگ را به دو دسته مرگ خوب و مرگ بد تقسیم میکنند که مربوط به کیفیت زندگی افراد رو به مرگ می باشد.
مرگ خوب: در آن رنج ها، ناراحتی های قابل اجتناب برای بیماران، خانواده و مراقبین وجود ندارد و به نحوه معقولی، منطبق با معیارهای اخلاقی، فرهنگی و بالینی باشد.
مرگ بد: رنج بی جهت، در تضاد با آرزوها یا ارزشهای فرد یا خانواده و احساس نقض هنجارها از دید ناظرین.
مرگ با توقف غیر قابل بازگشت اعمال تنفسی و گردش خون همراه با توقف غیر قابل برگشت کلیه کارکردهای کل مغز از جمله ساقه مغز
مراحل مرگ: قبل از وقوع مرگ در مورد بیمار ۵ مرحله زیر اتفاق میافتد:
- مرحله شوک و انکار: وقتی به بیمار گفته میشود که رو به مرگ است، واکنش ابتدایی او با شوک همراه است و ممکن است منکر هر گونه اختلال و مشکلی شود. گاهی برخی به پزشکان مختلف مراجعه میکنند تا به آنها گفته شود، مشکلی وجود ندارد و اشتباه شده است.
بایستی در این مرحله به بیمار اجازه دهند، واکنشهای هیجانی خود را ابراز کند و به او اطمینان دهند که تنها نخواهد ماند.
- مرحله خشم: بیمار از اینکه دچار بیماری ان علاج شده، احساس ناکامی و خشم میکند و اغلب می پرسد"چرا من". خشم آنها ممکن است متوجه خدا، سرنوشت، اعضای خانواده، دوستان، پزشک معالج و حتی خودشان شود. مدارا کردن با بیماران در مرحله خشم مشکل است و حتی ممکن است پزشک معالج، بیمار را به فرد دیگری ارجاع دهد. یک پاسخ همه ی نه و غیر دفاعی ممکن است در فرو نشاندن خشم بیمار موثر باشد و به بیمار کمک کند روی احساسات عمیق خود، نطیر سوگ، ترس و تنهایی که زیر بنای خشم را تشکیل میدهند، تمرکز کند.
- مرحله چانه زنی: در این مرحله بیمار سعی میکند با پزشک، دوستان یا حتی خدا معامله کند، مثلا در مقابل سودی به قولهای خود عمل میکند و به معنویات بیشتر توجه کند. بایستی بیمار تشویق شود که در درمان خود مشارکت فعالی داشته باشد.
- مرحله افسردگی: در این مرحله: بیمار علائم بالینی افسردگی شامل کناره گیری، کندی روانی حرکتی، آشفتگی خواب نا امیدی و افکار خود کشی را نشان میدهد. این افسردگی ممکن است واکنشی در برابر اثرات بیماری بر زندگی شخص باشد، مثل از دست دادن شغل، مشکلات مالی، درماندگی و جدایی از دوستان و خانواده و یا ممکن است نتیجه پیش بینی از دست دادن زندگی وی باشد.
هر کسی ممکن است باپیش بینی مرگ خود تا حدودی دچار غم شود و این غم طبیعی نیازمند مداخلات درمانی نیست ولی اختلال افسردگی اساسی و افکار خود کشی فعال را میتوان با داروهای ضد افسردگی و یا شوک درمانی کاهش داد.
- مرحله پذیرش: در این مرحله بیمار در میابد که مرگ اجتناب ناپذیر است، احساسات بیمار ممکن است از بی تفاوتی تا سرخوشی متفاوت باشد. در شرایط ایده آل، بیمار احساسات خود را در مورد اجتناب ناپذیر بودن مرگ حل میکند و قادر است در مورد مواجه با امری ناشناخته صحبت کند.
تجربیات نزدیک به مرگ:
توصیف تجربه نزدیک به مرگ در اغلب افراد بطور شگفت آوری مشابه هستند و بصورتهای زیر می باشند
- احساس سکوت و آرامش
- تجربه خروج از چشم که طی آن فرد بدن خود را مشاهده میکند و مکالمات را میشنود
- شنیدن صدایی از دور دست
- ورود به یک تونل باریک
- پشت سر گذاشتن بدن
- ملاقلت با عزیزان فوت شده
- مشاهده موجودات نورانی
- برگشت به زندگی برای تکمیل کارهای نیمه تمام
- غم عمیق از ترک دنیا
تجارب فوق همیشه توام با آرامش و دوست داشتنی توصیف میشود و افراد آنرا واقعی احساس کرده بین این تجارب و رویا و توهم، تفاوت قائل میشوند.
بر خلاف بزرگسالان که معمولا در اثر بیماری مزمن فوت میکنند، کودکان معمولا بر علل ناگهانی و غیر منتطره می میرند.
تقریبا نیمی از موارد مرگ در سنین ۱ تا ۱۴ سال و ٪۷۵ موارد مرگ در اواخر نوجوانی و اوایل بزرگسالی ناشی از حوادث، قتل و خودکشی هستند و سبب استرسهای ویژه ای برای بازماندگان سوگوار میشود و واکنش سوگ آنها بیشتر اختلال استرس پس از سانحه)PTSD) می باشد.
نگرش کودکان نسبت به مرگ بازتاب نگرش آنها در مورد زندگی است. آنها اغلب از اختلال خود آگاهند و تمایل دارند، در مورد آن گفتگو کنند. در سنین دبستانی، مرگ، غیبتی گذرا، ناقص و برگشت پذیر تلقی میشود و بصورت ترس از جدایی از والدین، افزایش کابوسهای شبانه، بازیهای پرخاشگرانه یا نگرانی در مورد مرگ اطرافیان، خود را نشان می دهد.
در سنین دبستان، کودک مرگ را واقعیتی گریز ناپذیر و مختص سالمندان می دانند. در سنین ۶-۱۲ سالگی کودکان، تخیلات فعالی در مورد خشونت و پرخاشگرد پیدا میکنند که اغلب پر از موضوعات مرگ و کشتنی است.
در سنین نوجوانی نیز مرگ امری قطعی و غیر قابل اجتناب، شناخته میشود. ولی متحمل بودن مرگ خود را نپذیرند. یأس، خشم، سوگ، عصبانیت و وحشت از علائم شایع در این مواقع میباشد. ریزش مو یا از دست دادن کنترل، موجب مقاومت نوجوان در برابر تداوم درمان شود.
در بزرگسالان، ترسهای شایع شامل جدایی از عزیزان، خانه و شغل خود، از دست دادن کنترل، نگرانی بابت مشکلاتی که برای بازماندگان بوجود می آید، ترس از درد شدید، احتضار و مرگ، می باشد.
سالمندان اغلب می پذیرند که عمرشان به سر آمده ایت و آنها هم از مرگ طولانی و دردناک و تداوم با بدبختی و انزوا وحشت دارد.
با ورود فرد سالمند به آخرین مرحله زندگی، وی به تفکر در مورد عمر خود و نحوه سپری شدن زندگی اش می اندیشد.
سوگ: واکنش روانی بازماندگان یک فرد متوفی و یا یک فقدان مهم. و به احساس ذهنی که از مرگ عزیزان پدپد آمده، گفته میشود و در ابتدا اعتراض می کند و امید به بازگشت وی دارد و بتدریج این موضوع را می پذیرد سعی در بازنگری روابط خود با متوفی دارد.
انتظار میرود فرد سوگوار ظرف چند هفته به محل کار و تحصیل خود باز گردد وپس از چند ماه به تعادل برسد. پایدارترین تظاهر شوک، بخصوص پس از فوت همسر، تنهایی است که اغلب سالها پس از مرگ همسر ادامه می یابد.
سوگ علاوه بر اینکه یک پاسخ هیجانی است، واکنش فیزیولوژیک نیز محسوب میشود. در طول سوگ حاد، فرد ممکن است دچار اختلال ریتم های زیستی شود و هم چنین با اختلال کارکرد ایمنی همراه است و موجب کاهش تکثیر لنفوسیت ها و اختلال عمل سلولهای کشنده طبیعی میشود. میزان مرگ و میر زنان و مردان بیوه پس از مرگ همسر در مقایسه با جمعیت کلی افزایش می یابد. بنظر میرسد، مردان بیوه، از این لحاظ بیش از زنان درمعرض خطر هستند. کودکان ممکن است در هنگام مرگ عزیزان، سوگ چندانی بروز ندهند و بعدا دچار اثرات کامل فقدان شوند. آنها ممکن است به جای غمگینی، بی تفاوتی، خشم یا بد رفتاری بروز دهند. هر چند کودکان سوگوار، ظاهرا سوگ خود را گاه به گاه و گذرا نشان می دهند، اما در واقع سوگ کودکان بیشتر از بزرگسالان طول میکشد.
سوگ کودکان و نوجوانان ممکن است تحت تاثیر سن، شخصیت، مرحله رشد، تجربیات قبلی در زمینه مرگ و رابطه وی با فرد متوفی قرار گیرد. گاهی کودکان نسبت به والد فوت شده و یا والد بازمانده احساس کنید و خشم نمائید.
پایان مقاله