همهٔ مقالاتمقالات متفرقه

انگ

نوشتهٔ دکتر پرویز مظاهری · حدود ۷ دقیقه مطالعه

انگ

۱۰۰٪

اگرچه کیفیت خدمات بهداشت روان و تأثیر درمان‌های روانپزشکی، در ۵۰ سال گذشته پیشرفت روز افزون داشته است، اما هنوز بسیاری از افراد به بهره گیری از این خدمات تمایل ندارند که یکی از دلایل آن وجود انگ است. به نظرمیرسد انگ بیماری روانی از مهمترین نوع انگ زدن‌ها است و می‌تواند از عوامل تاریخی، فرهنگی و اجتماعی خاص هر جامعه متأثر باشد.

انگ یا استیگما در حقیقت نوعی نگرش منفی است که نسبت به یک فرد وجود دارد و از یک طرف، جامعه و از طرف دیگر، خود فرد را درگیر می‌کند. برای مثال در انگ زدن به بیماران روانی دو بخش اصلی وجود دارد؛ یکی دیدگاهیست که افراد جامعه نسبت به بیمار روانی دارند و دیگری نگرش منفی است که در بیمار ایجاد می‌شود و به این نتیجه می‌رسد که من بیمارم، پس متفاوتم. در حقیقت به مجموعه این نگرش‌ها وتغییر رفتارهای ناشی از این اتفاقات که از جامعه به فرد بیمار تحمیل می‌شود و در وی تأثیری منفی ایجاد می‌کند، انگ گفته می‌شود. این انگ زدن موجب می‌شود فرد تمایلی برای در میان گذاشتن بیماری خود با دیگران و حتی پزشک نداشته باشد و به دلیل واهمه از انگ زدن وگرفتن لقب بیمار روانی، بیمارد خود را مخفی نگه دارد. در اثر تحقیرهای جامعه فرد بیمار خود را بی ارزش تلقی می‌کند و از جامعه فاصله می‌گیرد. به طورکلی انگ‌های (استگیماهای) روانپزشکی (بدون توجه به نوع تشخیص و یا سطح ناتوانی) بسیار نافذتر از انگ‌های سایر رشته های پزشکی هستند. پدیده انگ زدن، شیوع زیادی دارد و همه ما به درجات گوناگون به آن مبتلا هستیم اما باید گفت که هر چه آشنایی و برخورد فرد با بیماران روانی بیشتر باشد، بالطبع این انگ زدن‌ها کمتر است.

یک مطالعه همه‌گیر شناختی گسترده نشان داد که کمتر از ۳۰ در صد بیماران روانی به دنبال درمان می‌روند این رقم حاکی از ان است که مردم با اختلالات روانی مختصر خود بیشتر از درمان‌های روانپزشکی سازگاری پیدا می‌کنند، بیماران مبتلا به اختلالات جدی تر نیز تمایل بیشتری به درمان از خود نشان نمی‌دهند (مثلاٌ حدود ۴۰ درصد از بیماران مبتلا به اسکیزو فرنیا از پذیرش درمان خودداری می‌کنند.) اما سؤال این است که چرا افراد دارای مشکلات روانی در استفاده از خدمات و درمان کوتاهی می‌کنند؟ در پاسخ، انگ به عنوان یک عامل کاملاٌ قابل قبول مطرح شده است.

فرآیند انگ در چارچوب گذر از مرحله ی شناختی _اجتماعی شکل می‌گیرد: سرنخها، تصورات قالبی، تعصب‌ها و تبعیض‌ها از دید عموم مردم، با چهار سرنخ می‌توان بر فردی تشخیص اختلال روانی گذاشت: نشانه های روانپزشکی، نارسایی در مهارت‌های اجتماعی، ظاهر فیزیکی نامناسب و برچسب‌ها برای مثال، بسیاری از نشانه های اختلالات وخیم مثل پسیکوز شامل عاطفه نامناسب و عملکردهای عجیب و غریب نشانه های اشکاری هستند که قطعاٌ موجب انگ خوردن فرد می‌شوند. مهارت‌های ضعیف اجتماعی و ظاهر نامناسب نیزمیتوانند باعث انگ خوردن شوند؛ اگرچه بسیاری از افراد می‌توانند اختلال روانی خودرا مخفی کنند برچسب زدن به مردم نیز می‌تواند یکی از مهمترین عوامل ایجاد کننده انگ، اگرچه کاذب باشد. مثلاٌ یک روانپزشک می‌تواند شخص سومی را از بیماری خانم یا آقایی مطلع سازد و یا دیدن فردی در حال خروج از یک مرکز روانپزشکی می‌تواند موجب شود آن فرد بیمار روانی تلقی گردد.

یکی از مهمترین این عوامل، آموخته هایی است که ما از دوران کودکی داریم. یعنی ما در این دوران یاد می‌گیریم که چطور باید با دیگران رفتار کنیم. متأسفانه از دوران کودکی در ذهن بسیاری از افراد جا افتاده است که یک بیمار روانی، فردی خطرناک، ژولیده، آلوده و آواره در خیابان‌ها است و باید از او دوری کرد. ولی تحقیقات نشان داده است که یک بیمار روانی حداقل خطرناک تر از افراد عادی اجتماع نیست. رسانه‌ها نیز در این میان بسیارتأثیر گذارند. برای مثال، همین که در بسیاری ازبرنامه‌ها نشان می دهند که بیمار روانی، فردی است که کارهای عجیب و غریب انجام می‌دهد، گوشه گیر است وگاهی به افراد حمله می کند، خود به انگ زدن منجر می گردد. این موضوع منجر می شود بعضی کلیشه های منفی نسبت به بیمار روانی در ذهن ما شکل بگیرد. البته کلیشه همیشه بد نیست اما کلیشه های منفی در مباحث روانی به این معنی می شود که به افراد، انگ های متعددی انگ بیماری روانی بزنیم. نکته جالب این است که تحقیقات نشان می دهد که اگر ندانیم فردی که روبه روی ما نشسته است سابقه بیماری روانی دارد، تمام حالات و رفتارهای او برای ما طبیعی است اما به محض اینکه به بیماری او پی می بریم، تمام رفتارها و حالات او برای ما غیر طبیعی می‌شود و دیدگاه ما نسبت به این فرد تغییر می کند. بنابراین از این فرد دوری می کنیم و همین جا است که پدیده انگ زدن رخ می دهد. در این شرایط، فرد بیمار از جامعه دوری می‌کند حتی الامکان سعی در پنهان نگه داشتن در این شرایط، فرد بیمار از جامعه دوری می‌کند و حتی الامکان سعی در پنهان داشتن بیماری خود دارد. از طرفی، به فکر درمان نمی افتد تا انگ بیمار روانی، دیوانه، بی عقل و... به او زده نشود. باید توجه داشته باشیم که هر کسی ممکن است در اثر فشار و استرس دچار نوعی اختلال روانی شود.

تصورات قالبی، ساختارهایی هستند که عموم مردم آنها را یاد می‌گیرند این تصورات بسیار قوی و کار آمدند چرا که باعث می‌شوند افراد بتوانند به سرعت انتظارات و احساسات خاص خود را در مورد یک گروه خاص که این تصورات در موردشان صادق است، بروز دهند در مورد بیماران روانی این تصورات قالبی موجب بروز احساساتی چون دشمنی، بی کفایتی وشرمندگی می‌شود دسته ای از افراد متعصب این تصورات قالبی منفی را تصدیق می‌کنند و متعاقب آن رفتارهای افتراقی و تبعیضها، به صورت واکنش هیجانی منفی به افراد خارجی یا رفتارهای مثبت به افراد خودی بروز می‌کنند.

کوریگان نشان داده است که دو نوع انگ قابل تشخیص است؛ اول انگ جمعی که به صورت انگ زدن یک جامعۀ ناآگاه به یک گروه و نیز برخوردهای متعصبانه و تبعیض آمیز است و دومی انگ زدن به خود که در درون گروهی که از طرف جامعه انگ خورده‌اند اتفاق می‌افتد و بدین شکل اعضای گروه آن انگ را باور می‌کنند.

انگ برای افرادی که به نوعی برچسب بیمار روانی خورده‌اند، ضررهای فراوانی به همراه دارد. یکی از مواردی که در آن تأثیر انگ بر بیمار روانی بسیار مشهود است، روابط متقابل بیمار روانی و دستگاه قضایی جامعه است. زمانی که پلیس بیشتر از سیستم بهداشت روان، به بحران های اجتماعی ناشی از فقدان سلامت روان واکنش نشان می‌دهد، بیماران روانی مجرم شناخته می‌شوندو زندان‌ها را پر می‌کنند. بررسی‌ها نشان داده‌اند که افرادی که انگ خورده اند، سعی در پنهان کردن آن دارند و همین باعث می‌شود که از درمان اجتناب کنند که شاید به این علت باشد که باور ندارند می‌شود به آنها کمک کرد. علاوه بر مسایلی که در بالا مطرح شد، انگ به صورت بالقوه بر احساسات فردی اثر دارد. افرادی که تصورات قالبی و انگ را می‌پذیرند، از کاهش عزت نفس و به دنبال آن از کاهش اعتماد کارآمد بودن خود و اطمینان به آینده رنج می‌برند. بررسی‌ها نشان داده است که بیماران روانی بر این باورند که نسبت به دیگران ارزش کمتری دارند. خانواده های بیماران روانی کاهش عزت نفس بیمارانشان را به خجالت و شرم تعبیر می‌کنند. بررسی‌ها ارتباط معناداری را بین شرم و اجتناب از درمان نشان داده‌اند که این هم شامل شرمندگی خود بیمار از بیان تجربیات شخصی و هم شرمندگی خانواده از داشتن بیمار روانی می‌شود. افرادی که تشخیص‌های روانپزشکی بر آنها گذاشته می‌شود، اگر از خانواده هایشان آموخته باشند که شناخته شدن به عنوان یک بیماری روانی، خود و یا خانواده هایشان را شرمنده می‌کند، مایل به استفاده از خدمات درمانی نیستند. اما چگونه می‌توان انگ زدن به افراد را کاهش داد؟

کوریگان و پن درباره ی سه رویکرد که "مبارزه، آموزش و برقراری ارتباط" می‌تواند از انگ خوردن بیماران روانی در جامعه بکاهد، چنین توضیح می‌دهند آنها به افراد واسط گوشزد کردند که از ارائه گزارش‌های غیر واقعی و نا مشخص درباره یک وضعیت روانی بپرهیزند و به افراد جامعه آموزش دادند که به اعتقادات و نگرش‌های منفی خود در مورد بیماری‌های روانی پایان بخشند. با وجود تلاش برای کاهش نگرش‌های منفی، نگرش‌های مثبت مبتنی بر واقعیت ایجاد نشده‌اند. آموزش‌ها زمینه تصمیم گیری‌های آگاهانه تر در مورد بیماری روانی را فراهم می‌آورند، ولی انگ زمانی بیشتر کاهش خواهد یافت که عموم جامعه بیشتر با بیماران روانی که می‌توانند شغلشان را حفظ کنند و یا به عنوان همسایه‌های خوب شناخته شوند، ارتباط برقرار کنند. زمانیکه انگ را از یک دیدگاه، مشابه قومیت و جنسیت بدانیم (که با تعصب و تبعیض تجربه می‌شوند)، انگ به عنوان بی عدالتی بهتر قابل درک می‌شود.

نامگذاری انگ به عنوان بی عدالتی اجتماعی، شناخت این پدیده را وسعت می‌بخشد، هم چنانکه رویکرد حذف آن را نیز گسترش می‌دهد.

پایان مقاله

این مطلب جنبهٔ آموزشی دارد و جایگزین ویزیت پزشک نیست.

درخواست نوبت